جائی دیگر
با جمعیتی 70 میلیونی و خیابونهای باریک که به تمیزی ایران نیست، ولی توش قانون هست.
صدای بوق ماشین نمی شنوی به جز صدای تردد ماشینها.
هر لباسی که دوست داری می پوشی،
روسری سرت نیست، موهات آفتاب می گیره و روشنائی میبین͵.
دامن بدون جوراب می پوشی
کسی بهت نگاه نمی کنه و متلکی نمی شنوی
ماشینی جلو پات نمی ایسته و بوق نمی زنه. نصف شب هم برای بیرون بودن امنیت داری.
می تونی با دوست پسرت راحت بری بیرون و خوش بگذرونی، گشت ارشادی هم نیست که به راه راست هدایتت کنه.
با تمام آزادی هائی که اونجا هست و استفاده می کنی، با افسوس آه می کشی و میگی:
چرا مملکت خودم آزادی و قانون نداره، مگه سرزمین من چی کم داره.
و وقت برگشت به وطن، با خودت می گی: دوباره اونجا.