چی شده ؟
چه خبرت͵؟
تو که همیشه برنده بودی
محکم باش
به خودت مسلط باش
تو اسطوره مقاومت و استقامت هستی
تو نباید گریه کنی
هیچ کس گریه های تو را باور نمی کنه
تو محکمی
تو فولادی
تو کوهی
آره
برای دیگران چون کوه بودن ولی در خود آرام شکستن
چی شده ؟
چه خبرت͵؟
تو که همیشه برنده بودی
محکم باش
به خودت مسلط باش
تو اسطوره مقاومت و استقامت هستی
تو نباید گریه کنی
هیچ کس گریه های تو را باور نمی کنه
تو محکمی
تو فولادی
تو کوهی
آره
برای دیگران چون کوه بودن ولی در خود آرام شکستن
تو حق انتخاب داری
حق داری بگردی تا پیدا کنی، سنت بره بالا ولی بازم هم روی توقعات خودت باشی و بگی هنوز پیدا نکردم چون تو پسری
ولی من با چندتا انتخاب شدن، باید انتخاب کنم چون نباید سنم بره بالا و مجبور به انتخاب هستم.
حق داری قبل از ازدواج، احساست رو با دیگران قسمت کنی و بازهم همون پسر خوب همیشگی هستی ولی من باید احساسم رو سرکوب کنم چون میشم دختر بد و غیر حسابی
وقتی با هزاران ایراد و سختگیری انتخابت می کنم باز هم این تو هستی که حرف آخر را می زنی چون تو مرد هستی ولی من باید مطیع و گوش به فرمان اوامر تو باشم. اون موقع است که میشم زن نجیب و زن زندگی
وقتی کتکم می زنی باید آبرو داری کنم و صدام در نیاد چون آبروی تو می ره
تو حق داری
تو قانون داری
چون مردی ولی من زنم و فاقد هر …
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند
کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی
تا برایت گل بیاورد
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی
پای هر خداحافظی یاد میگیری که خیلی میارزی
خورخه لوئیس بورخس..
هرچی داری از پدرومادرت داری و امروز خودت را مدیون گذشت و فداکاری اونها میدونی. اونها بودن که سرمایه گذاری مالی، فکری و زمانی کردن تا اینجا رسیدی. از داشتن چنین پدر و مادری بخودت می بالی و افتخار می کنی.
به مرحله ای می رسی که با نگرشی کاملا متفاوت و مثبت تر از اونا به زندگی و دنیا نگاه می کنی و با تعارض با خانوادت روبرو می شی.
از پدرو مادری که همیشه دوستای خوبی بودن، فاصله فکری می گیری و کمتر باهاشون پیرامون مسائل مختلف به بحث و گفتگو می نشینی چون دیگه نمی فهمنت و زیر سئوال می ری. دیگه با دوستای صمیمی و هم سطح خودت ارتباط فکری و گفتاری داری چون درکت می کنن و می تونی باهاشون خیلی صریح و واضح صحبت کنی. چون هم نسل خودت هستن.
و اینطور می شه که اختلاف نسل ها پدید می آید.
کاش پدرو مادرها، دیدگاه فکریشون با رشد فرزندانشون رشد و پیشرفت می کرد و دیگه اختلاف نسل و دیدگاهی با اونا نداشتیم.
جائی دیگر
با جمعیتی 70 میلیونی و خیابونهای باریک که به تمیزی ایران نیست، ولی توش قانون هست.
صدای بوق ماشین نمی شنوی به جز صدای تردد ماشینها.
هر لباسی که دوست داری می پوشی،
روسری سرت نیست، موهات آفتاب می گیره و روشنائی میبین͵.
دامن بدون جوراب می پوشی
کسی بهت نگاه نمی کنه و متلکی نمی شنوی
ماشینی جلو پات نمی ایسته و بوق نمی زنه. نصف شب هم برای بیرون بودن امنیت داری.
می تونی با دوست پسرت راحت بری بیرون و خوش بگذرونی، گشت ارشادی هم نیست که به راه راست هدایتت کنه.
با تمام آزادی هائی که اونجا هست و استفاده می کنی، با افسوس آه می کشی و میگی:
چرا مملکت خودم آزادی و قانون نداره، مگه سرزمین من چی کم داره.
و وقت برگشت به وطن، با خودت می گی: دوباره اونجا.
جنگیدن زیباتر از پیروزیه
به سمت مقصد رفتن، از رسیدن به اون با ارزش تره
وقتی برنده می شی یا به مقصد می رسی یه خلا تو خودت حس می کنی
واسه پر کردن همین خلا باید دوباره راه بیفتی و مقصد تازه ای پیدا کنی.
زن بودن خیلی قشنگه
چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی می خواد
یه جنگ که پایان نداره
اگه دختر باشی خیلی چیزا باید یاد بگیری.
زندگی یه جنگه که هر روز تکرار می شه و عوض شادی هاش- که تنها قد یه پلک به هم زدن دووم دارن- باید بهای زیادی بدی.
زندگی یه جاده کج و کوله پر از سنگ و کلوخه
کلوخه هایی که تو رو زمین می زنن و خونی مالیت می کنن.
سنگائی که فقط با چکمه های آهنی می شه از روشون گذشت
تازه این کافی نیست چون وقتی پاهات بپوشونی هم یکی پیدا می شه که به سرت سنگ بپرونه.
برگرفته از کتاب ” نامه به کودکی که هرگز زاده نشد”
می خندی
به مشکلات و ناراحتی ها.
خوشحالی
که به خواسته هات رسیدی.
افتخار می کنی
که سربلندی.
ولی
انتهای همه این خوشبختی های من،
آه زبانه میکشد.
آری
آه زبانه می کشد وقتی سکوت در سنگینی فریاد صبور می ماند.
دیدگاهت این که انسانیت و صداقت مرده
ولی بهت ثابت می شه که در اشتباهی
و
باید بگردی و بگردی تا پیدا کنی
چون تعدادشون خیلی کم و انگشت شماره
با ارزشی فقط بخاطر زنانگی
با ارزشی فقط بخاطر جنسیت
نه بخاطر افکار و رفتارت
نه بخاطر شخصیت و دیدگاهت
فقط بخاطر زنانگی
لعنت به این جنسیت
لعنت به این زنانگی
لعنت…
درود بر تو ای ابر مرد تاریخ
درود بر تو کورش بزرگ
توئی که:
منشور آزادی بشر را پایه نهادی
حقوق انسان ها را برابر دانستی
همه ادیان را ستایش کردی
و
سلطنت خود را با عدالت بنا نهادی.
درود بر تو که با گذشت دوران, دگر تاریخ بزرگ مردی همانند تو در خود پرورش نداد
درود بر تو.
روزت را گرامی و پاس می داریم.
دو جاده در زندگی وجود داره:
- مسیر راحت و اشتباه، که ارزشهای انسانی را یکی پس از دیگری زیر پا می زاری و ره صد ساله را یک شب طی می کنی. خیلی زود به خواسته ها و اهدافت می رسی. لذت می بری ولی لذتی کوتاه و زود گذر، چون از آخر همه چيز خراب ميشه و به بن بست ميرسي چون خشت اول رو کج گذاشتی و بار کج به منزل نمی رسه.
- مسیر سخت و درست، که به خیلی از مسائل انسانی مقید هستی. طاقت فرسا، باید صبر و تحمل زیادی داشته باشی. ولی از آخر پیروز می شی، پیروزی که لذت فراوانی به همراه داره و کسی نمی تونه اونو ازت بگیره.
مسیر زندگی منم راه دوم بوده. مسیری سخت که خیلی وقتها صبرم تمام شده، مسئولیتهای زیادی رو قبول و تحمل کردم، زیر بار منت کسی نرفتم ولی به توانائی های خودم ایمان آوردم که می توانم و خواهم رسید. پاداش همه سختی ها، پیروزی نهائی بوده و به هرچی که خواستم رسیدم و خوشحال از اینکه پیش خودم و وجدانم سربلند هستم.
من و تنهايي
من و سكوت
من و فكر
من و ذهن تاريك
من و هزاران حرف ناگفته
من و آخرين اميد
سرگردان در عشق، غرور و قول.
نمی دونی
به احساست گوش کنی
به غرورت فکر کنی
یا به قولی که دادی عمل کنی.
ولی می دونی دلتنگی،
دلتنگ برای کسی که می تونستی دوستش داشته باشی.
به مرحله ای از زندگی می رسی که براي همه چیز بی تفاوت و بی احساس هستی. دیگه هیچ چیز برات ارزش نداره. همه انگیزه هات مردن و دیگه امیدی برای ادامه زندگی نداری.
اینجاست که مدام از خودت می پرسی به کدامین سوی باید نگريست؟
احساس خوبیه کسی تو زندگیت باشه که حضورش بخاطر ارزش وجودی خودت باشه و بتونی بهش اعتماد کنی.
ولی وقتی نیست بهتره که تنها به زندگیت ادامه بدی.
به اومید اون روزی که…
یادمان باشد اگه خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هرکس نکنیم.
دلتنگم برای کودکیم
دلتنگم برای سادگیم
دلتنگم برای صداقتم
دلتنگم برای انسانیتم
دلتنگم برای همه ارزشهای خوب به تاراج رفته ام
باور نکردن تنهائیم را
باور نکردن بی ́مرد بودنم را
باور نکردن با خود بودنم را
باور نکردن به خود متکی بودنم را
همه چيز خوب پيش ميره
ولي با يك اشتباه
يك اشتباه غير قابل جبران
يك دفعه همه چيز تمام ميشه.
تو مي موني و پشيماني
پشيماني كه نمي دوني بايد باهاش چه كني.
آخرين روز
آخرين شب
آخرين نگاه من به دوردستهاي اين شهر
و
آخرين حضور من در برابر افقهاي سياه گسترده اين شهر
از پشت اين پنجره شفاف
پوسته: Rubric. وبنوشت روی وردپرس.کام.